https://shohada.org/fa/shahid/content/207355

شناسه خبر: 207355
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۱۶

استقامت و پايداري

راوی محمد حسن خیر : ما گردان ویژه به فرماندهی سید نورالله یزدانی به مقصد مرو حرکت کردیم .مرو منطقه ی مرزی ترکیه حد فاصل ایران وعراق بود شب را در گمرک مرزی منطقه ی مرو که درمرز ایران وترکیه است گردان استراحت کرد چند ساعتی. شبی بسیار سرد بود دی ماه بود وبرف زیادی روی زمین نشسته بود ازلحاظ جوی رزمندگان اسلام با مشکلات بسیاری رو برو بودند بنده به لحاظ سردی هوا خوابم نمی برد بلند شدم دیدم که تعدادی از این بزرگواران مشغول رازو نیاز وعبادت هستند آقای یزدانی در این عملیات پیوسته پیگیر ایاب وذهاب ونحوه اجرای عملیات را بعهده داشتند. کمترین وقت استراحت را داشتند وتا نیمه های شب پیگیر امورات بودند صبح حرکت کردیم به محل مورد نظر تا رسیدیم به روستای مورد نظر هوا روشن شده بود زمین زیر برف بود به هر حال ضد انقلاب ستون نظامی ما را مشاهده کرده بود از دو جناح حرکت کردند اما دقایقی چند حدود نیم ساعت بود که رسیدند به آنجا ودر گیری شروع شد وبا کمین های متعدد ضد انقلاب مواجه شدند به ما اعلام شد که چند نفر مجروح داریم خودتان را برسانید به محل در گیری محل درگیری جناح سمت راست که آقای یزدانی هم با توجه به شدت درگیری خودشان به آن سمت رفته بودند منطقه مملو از درخت سپیدار بود یک تعداد باغ وتپه هم بود که از لحاظ عارضه ی زمین در موقعیتی که بود برای اجرای کمین جای مناسبی بود وضد انقلاب ازآن استفاده می کرد ومقاومت می کردند در آن هوای بسیار سرد بچه های ما به هر حال می جنگیدند ضمن این که دشمن برتری داشت موقعیتشان آنجا بود در روستا امکانات داشتند وبچه های ما فقط تکور بودند با امکانات کم لذا آقای یزدانی پیشاپیش همین ستون درگیر بودند. بهرحال ما رفتیم خودمان را رساندیم با یک تویوتا آنجا دو، سه تا مجروح را به عقب انتقال دادیم درگیری تن به تن بود یک وقت متوجه شدیم که یکی از فرمانده دسته ها در آنجا حضور داشتند وجراحات سطحی برداشته بودند دیدم آمد واز من رد شد پرسید اینجا چکار می کنی؟ برگرد عقب همین طور به عقب کی آمدیم از ایشان سوال کردیم که آقای یزدانی کجاست ،منفردی کجاست؟ گفتند منفردی مجروح شدند اما عقب نیامدند. حالت جنگ وگریز بود آنها گاهی می آمدند وگاهی ما می رفتیم جلو هم ما دست خالی بودیم واسلحه نداشتیم وزمین زیر برف بود مجبور بودیم که به موضع خودمان برگردیم به هر حال درگیری همین طورادامه داشت وطول کشید از صبح ساعت 8 تا غروب نیروها ی ما توانستند مقاومت دشمن را بشکنند ووارد روستا شوند که دیگر تاریکی فرا رسیده بود ضد انقلاب هم مجبور شد عقب نشینی کند با توجه به تلفاتی که داده بود درضمن نیروهای کمکی ازسلماس وجاهای دیگرهم رسید نیروهای ما وارد روستا شدند وظیفه ی ما این بود که شهداء ومجروحین را تخلیه کنیم .32 نفر شهید دادیم اما شهید منفردی ویزدانی را پیدا نکردیم گفتیم شاید آنها را اسیر کرده باشند نا امید شدیم وبرگشتیم .صبح اول وقت دوباره به منطقه برگشتیم وجستجو وتفحص را شروع کردیم تا این که جسد شهید منفردی را پیدا کردیم اما شهید یزدانی را پیدا نکردیم خیلی گشتیم تا این که برادران آمدند وگفتند دو تا جنازه ضد انقلاب فلان جا افتاده است چون لباس کردی به تن داشتند فکر کردند ضد انقلاب هستند وقتی رفتیم که شنا سایی کنیم با کمال تعجب دیدیم یکی از آنها شهید یزدانی است که لباس کردی به تن کرده است.