https://shohada.org/fa/shahid/content/207361
شناسه خبر: 207361
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۱۶
شرح عمليات
راوی حمید عسگری : درعملیات جمیلان بودیم ،عملیاتی بود در یک منطقه خاص و ویژه واز دست رفته ی جمهوری اسلامی انجام می شد، منطقه ای که واقعا نفوذ ناپذیر بود وعملیات در آنجا خیلی سخت بود به دلیل ارتفاعات زیادی که داشت به همراه گردانها راهی منطقه ی عملیاتی شدیم این خاطره را از سید نورالله یزدانی ومنفردی شنیدم بدلیل این که من در خود منطقه ی عملیاتی حضور داشتم وگردانها را همراهی می کردیم تا در گیری با دشمن در قرار گاه اصلی فرماندهی محمد کاوه مستقر بودند که به دلیل حضورعزیزان یزدانی ومنفردی به عنوان مشاور عملیاتی کاوه در آن قرارگاه هرسه ی این عزیزان مطلع می شوند که دشمن در حال محاصره کردن آن قرارگاه فرماندهی است خوب اینها می توانستند این قضیه را به گردانها اطلاع بدهند از این که قرارگاه اصلی فرماندهی در واقع مورد تعرض دشمن قرار گرفته ودر واقع واحد های عمل کننده را متزلزل بکنند با این پیامشان حتی می توانستند در خواست کمک کنند که بخشی از نیروها یتان را شما به قرار گاه اصلی اعزام بکنید که باز خود این خبر واطلاع رسانی اسباب تضعیف روحیه رزمندگان خط مقدم می شد به هر حال تصمیم می گیرند که در واقع در یک نبرد نابرابر در منطقه س?ه کان این سه نفر سردار رشید اسلام خودشان به تنهایی با دشمن درگیر بشوند، آقای یزدانی برای من تعریف می کرد که مثل باران گلوله برسرما می آمد طوری که متوجه شدیم مارا دور زده اند به صورت یک نعل اسبی یک راه گریز داشتیم گلوله ها وفشنگ های ما دیگر به پایان رسید وشرایط خیلی سختی به ما تحمیل شده بود تصمیم گرفتیم حتی بعد از آن که دیگر آخرین فشتگها را از دست دادیم ،عرض کنم که با راهنمایی آقای کاوه باز هم مقاومت کنیم آقای منفردی عنوان کردند که من دیدم هردوی این بزرگوار وعزیزان را داریم از دست می دهیم به خاطر احساس مسوولیت وتکلیفی که کردم به این دو بزرگوار پیشنهاد عقب نیشینی دادم که یک عقب نشینی تاکتیکی داشته باشیم که این حلقه ی محاصره ما کامل نشود ما هردو مقاومت می کردند ومن ناچار شدم که برای در امان نگه داشتن آقای کاوه ایشان را بغل گرفتم وعلیرغم عصبانیتش که می گفت مرا در زمین بگذار توجهی نکردم واز آن معرکه ی سخت کاوه را نجات دادم وآقای یزدانی را هم متقاعد کردم که به عقب بیاید دشمن وقتی این سر سختی را از این فرماندهان عزیز می بیند متوقف می شود وآن عملیات در زمان بندیهای خودش توسط گردانها به پایان رسید وبعد هم گردانها آمدند وقرارگاه اصلی را تامین بیشتری کردند این خاطره مشهور است در تیپ ویژه شهداء به نبرد س?ه کان ومقاومت سه جانبه ی این فرماندهان عزیز.