https://shohada.org/fa/shahid/content/207481
شناسه خبر: 207481
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۱۸
خواب و روياي شهيد
راوی محمود هوشیار: یاد است که برات علی یک سری که از جبهه به مرخصی آمده بود معلوم بود در عملیاتی شرکت داشته بود. وقتی ایشان وارد حیاط شدند پدر و مادر و خواهران و برادران در حیاط فرشی پهن کرده و نشسته بودیم. ایشان وقتی وارد شدند بعد از احوالپرسی به خاطر این که خیلی خسته بودند به ما گفتند من خسته هستم و می روم توی خانه بخوابم. ایشان رفت داخل منزل و خوابید در عالم خواب صحنه هایی از عملیات را تکرار می کرد، در عالم خواب به فرمانده اش می گفت: فرمانده آن جا دو سه عراقی وجود دارد. فرمانده به او دستور داد تا نزدیک تر برود. برادرم در همان حال خواب سینه خیز می رفت و موقعی که نزدیک نیروهای دشمن شد از طریق بی سیم به فرمانده گفت تعداد نیروهای دشمن پنج نفر است این ها را چه کار کنم؟ بکشم یا اسیر کنم؟ فرمانده پرسیده بود آیا آن ها مسلح هستند یا نه؟ برادرم جواب داد که این ها مسلح هستند و فرمان دستور کشتن آن ها را داد برادرم در همان حالت خواب نارنجکی از کمر در آورد و بین آن ها انداخت باز بی سیم زد و گفت: سه نفر کشته شده اند و دو تای دیگر مجروح هستند آن ها را چه کار کنم؟ فرمانده گفته بود اگر می توانند راه بروند اسیر کن و بیاور و در غیر این صورت آن ها را بکش. برادرم چند متری باز سینه خیز رفت و بار دیگر بی سیم زد و گفت: آن ها بد جوری زخمی هستند و آن ها را در همان حالت خواب با اسلحه ی کلاش به رگبار بست و بعد از چند لحظه از خواب بیدار شد و متوجه شد که آن چه اتفاق افتاده در عالم خواب بوده است.