https://shohada.org/fa/shahid/content/207590
شناسه خبر: 207590
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۱۹
خاطرات سياسي
راوی قربان فرخی: با هم در مقابل درب باغ استانداری ایستاده بودیم که ارتش آن زمان به میان مردم آمد و مردم خوشحال از اینکه ارتش به مردم پیوسته شادی می کردند . که یکباره ارتش اقدام به تیر اندازی هوایی وانداختن گاز اشک آور کرد . در این لحظه من و شهید هاشمی که کنا ر جوی آب بودیم ، پا هایمان در جوی افتاد و با دهان به زمین افتادیم . مردم هم از روی ما گذشتند . ایشان خیلی سر و صدا می کرد . پس از اینکه برخواستیم از ایشان پرسیدم چرا سرو صدا می کردی ؟ گفت : برای اینکه بفهمند ما در زیر دست و پا مانده ایم .