https://shohada.org/fa/shahid/content/208570
شناسه خبر: 208570
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۳۳
عشق شهادت
راوی در جان حمیدی : یک شب جمعه ماه مبارک رمضان و مصادف با شهادت حضرت علی(ع) از من خواست تا با هم برای عزاداری و دعای کمیل و زیارت به حرم امام رضا(ع) برویم. من هم پذیرفتم و با هم حرکت کردیم. داخل صحن شده و سپس برای تحویل کفشها وارد کفشداری گردیدیم و پس از تحویل کفش ها داخل حرم شدیم ودر کناری برای بجا آوردن نماز نشستیم و با هم شروع به خواندن نماز نمودیم و پس از پایان نماز من برای زیارت و خواندن زیارت نامه از ایشان جدا شدم و گفتم: اگر یکدیگر را گم کردیم وعده ما همین جا باشد و غلامحسین هم قبول کرد و من براه افتادم و درست بعد از یک ربع ساعت و زمانی که به کنار او رسیدم دیدم رو به مرقد امام کرده و اشک می ریزد من تا آن روز یک چنین حالتی را در او مشاهده نکرده بودم. کنارش نشستم و از او سئوال کردم: چرا گریه می کنی؟ بعد به اصرار بسیار من گفت: به تو می گویم ولی خواهش می کنم به کسی چیزی نگو. من هم قبول کردم و سپس گفت: من بارها قبل از این که به جبهه بروم آمده ام و از امام رضا (ع) خواسته ام تا شهادت در راه خدا را نصیبم نماید. امّا هنوز به آرزویم نرسیده ام و دوباره آمده ام تا از امام رضا (ع) خواهش کنم که مرا به آرزویم برساند. سپس از من خواست تا زیارتنامه ای برایش بخوانم و برایش دعا کنم و من نیز اجابت نمودم.