https://shohada.org/fa/shahid/content/208796

شناسه خبر: 208796
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۳۶

خاطرات جنگي

راوی رحیم خادم عمویی : دو شب درخط چزابه به اتفاق مهدی میرزایی در خط حائل بین خودمان و نیروهای دشمن قرار بود کار کنیم که منجر به شهادت عباس اسماعیل زاده شد و آن شب تقریبا مأموریت ما تمام شده فرض شد. چند شب بعد جهت ادامة کار وارد منطقه شدیم. نزدیک غروب ما توی منطقه وارد شدیم تا هوا هنوز روشن نشده مختصر شامی خوردیم و یک استراحت کوتاهی کردیم و ساعت هشت و نیم وارد کار شدیم، تا دم دمهای صبح ،در یکی از روزها بعدازظهر همان طور که پشت خاکریز خودی در حال حرکت بودیم احساس کردم یک کلاه آهنی از سنگر پرتاب شد جلوی پای من. من با خودم گفتم این کدام رزمنده است که با ما شوخیش گرفته است. چرا کلاه آهنیش را جلوی پای من پرتاب کرد وقتی به داخل سنگر برگشتیم دیدیم این کلاه آهنی را کسی پرتاب نکرده است بلکه گلوله سیمینوف دشمن به پیشانی شهید اصابت کرده بود و باعث شده بود که کلاه آهنی از سر شهید پرتاب شود و حدود هفت متر جلوتر از سنگر روی زمین جلوی پای بنده افتاد وقتی به داخل سنگر برگشتیم دیدم سر شهید به سمت پایین خم شده و مثل فواره از سر شهید خون بیرون می زد. وقتی مهدی میرزایی شنید که مهدی ناصری شهید شده است ماشین تویوتایی را که سقفش را به دلیل این که در دید دشمن نباشه برداشته بودند آورد و بلافاصله مهدی ناصری را گذاشتیم عقب تویوتا و به عقب منتقل کردیم، که البته در بین راه بستان به سوسنگرد با توجه به شدت جراحتی که داشت به شهادت رسید.