https://shohada.org/fa/shahid/content/208801

شناسه خبر: 208801
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۳۶

خاطرات جنگی

راوی علیرضا یوسفی : زمانی که در ساختمان در خرمشهر مستقر بودیم دو ساختمان آن ورتر تدارکات ما بود. مسئول تدارکات کاظم موحدی بود آن زمان کمک های مردمی برای سپاه بیشتر می آمد تا ارتش. تابستان بود و هندوانه آمده بود. اتاقی نبود که هندوانه ها را آنجا نگهدارند. هندوانه ها را کنار دژ خالی کرده بودند. ارتشی های آمدند و هندوانه ها را می بردند. نگهبانی هم آنجا وجود نداشت مهدی میرزایی آمده بود یک مین منوری تله کرده بود. بنده خدا ارتشی ها هم آمده بودند که طبق روال هر شب هندوانه بردارند پایشان به سیم برخورد می کند و مین منفجر می شود و منور روشن می شود. میرزایی به اتفاق سه چهار نفر دیگر کمین زده بود و این بنده خدای ارتشی را گرفته بود. هی التماس و در خواست می کرد اما میرزایی خیلی اذیتش می کرد.آن برادر ارتشی می گفت می روم شکایت می کنم از دست کسانی که مین منفجر می کنند فکر می کنم ارتشی ها آن ساختمان را خالی کردند و رفتند چون عرصه برایشان تنگ شده بود.