https://shohada.org/fa/shahid/content/208816
شناسه خبر: 208816
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۳۶
تشويق نيروها
راوی احمد رعیت نژاد : برج دوازده ی سال شصت نیروی زیاد به جبهه اعزام شده بود. آن زمان که در منطقه بستان مشغول خدمت بودیم به اتفاق مهدی میرزایی به پادگان 92 زرهی ارتش که نیروهای اعزامی به آنجا وارد شده بودند رفتیم. برای اولین بار بود که آقای میرزایی توانست برای واحد تخریب نیروی زیاد جذب کند. وقتی میرزایی نیروها را شناسایی و جدا کرد و اسمهایشان را نوشت دوباره در جمع این نیروها قرار گرفت آنها را توی اتاق واحد تخریب برد و دوباره شروع کرد برای آنها از سختی و مشکلات کار کردن در تخریب صحبت کردن. و گفت: « هر کس می خواهد برگردد همین الان برگردد.» وقتی دید همه نیروها گفتند ما در واحد تخریب خدمت می کنیم و ایشان خاطر جمع شد که این نیروها می ایستند برای اطمینان بیشتر از روحیه ی نیروها یک عدد مین واکسی که دارای چاشنی احتراقی است دستور داد آوردند و جلوی یکی از نیروها که از همه نترس تر بود گذاشت و گفت: « خاطر جمع هستی که می خواهی بمانی؟» گفت: بله. میرزایی گفت: « اگر گفتم دست را بدهی یا پایت را بدهی باید بدهی. چون و چرایی نباشد.» گفت: هر چه شما بگویید. مین را جلوی ایشان گذاشت و گفت: « یک مشت روی مین بزن و همین جا ثابت کن که از جان گذشته ای ایشان هم چون شناختی نسبت به مین نداشت همین طور مانده بود و چپ و راست به بچه ها نگاه می کرد. دید همه منتظرند که ببینند ایشان چکار می کند خلاصه چشم هایش را بست و محکم مشتش را بالا آورد و روی مین کوبید. چاشنی احتراقی عمل کرد و بعد وقتی دید چاشنی عمل کرد جرأت نمی کرد چشمانش را باز کند. فکر می کرد دستش قطع شده است. مقداری که گذشت چشمانش را باز کرد و دید بچه ها دارند می خندند. به دستش نگاه کرد دید سالم است.»