https://shohada.org/fa/shahid/content/208821
شناسه خبر: 208821
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۳۶
فکاهي شوخ طبعي
راوی حسن نوری مقدم : قبل از کار شناسایی والفجر 3 در یک روستایی مستقر شدیم. در آن روستا خانه بزرگ سنگی وجود داشت در این خانه سنگی بچه های تخریب مستقر شدند یک روز ظهر شهید حیدری بعد از نهار طبق عادت مشغول استراحت شد . یک ساعتی می خوابیدند در همین حین مهدی میرزایی آمد و دید که حیدری خواب است ـ حیدری درشت اندام و فربه بود ـ ایشان در حین خواب خورو پف می کرد در هنگام خور و پف شکمش بالا و پایین می رفت. بچه ها هم ساکت نشسته بودند و داشتند نگاه می کردند آقای میرزایی لیوانی را پر از آب سرد کرد و یواشکی روی شکم حیدری گذاشت. با خور و پف حیدری این لیوان آب بالا و پایین می رفت یکدفعه حیدری متوجه یخ زدن شکمش شد. آقای حیدری از خواب بیدار شد و این لیوان آب را روی هوا گرفت. یک وضعیت خنده داری بوجود آمده بود. حیدری میرزایی را دنبال کرد تا او را بگیرد و خیسش کند ـ آن نزدیکی رودخانه بود ـ