https://shohada.org/fa/shahid/content/208845
شناسه خبر: 208845
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۳۶
عشق به جهاد
راوی ن. م فخر آبادی : شهید میرزائی ابتدایی که به جبهه آمده بود ، در تعمیرگاه جهادسازندگی مشغول خدمت بود . بعد از گذشت مدّت کوتاهی یک روز آمد و گفت : من از کار کردن در تعمیرگاه خسته شده ام در صورت امکان کار دیگری به من محوّل کنید . من به ایشان گفتم : بیا برویم با غلطک (غلتک) کار کن . گفت : یاد ندارم ، گفتم : آموزش می دهم . کار ساده ای است به اتّفاق رفتیم و پس از انجام آموزش ، غلتک را به ایشانن تحویل دادم . با این که به او گفته بودم ، کار غلتک مثل لودر و بولدزر نیست . مواظب باش که اگر از جادّه منحرف شود و سقوط کند ، بالا آوردنش کار مشکلی است بخصوص که این غلتک کهنه و پمپ هایش هم ضعیف بود ، چون غلتک به وسیلة فشار روغن حرکت می کند ، وقتی پمپ هایش مقداری فرسایش پیدا کند ، فرار می کند چون فشار ایجاد می شود . وقتی به طرف خط می رفتم ، دیدم که غلتک یک گوشه سیاه می زند ، با خودم گفتم : مهدی غلتک را از جادّه پایین انداخته است . جلو رفتم ، دیدم بله غلتک پایین افتاده است و مهدی رفته به دنبال لودر و گریدر که بیایند و غلتک را بکسل کنند و بالا بیاورند ، بعد که به سوسنگرد آمدیم به طرف بچّه های سپاه کشیده شد و کم کم با علاقه ای که به جنگیدن داشت رفت و به استخدام سپاه درآمد .