https://shohada.org/fa/shahid/content/208860
شناسه خبر: 208860
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۳۶
فکاهي شوخ طبعي
راوی محمد علی موحدی محصل طوسی : یک شب به اتفاق مهدی میرزایی و چند نفر دیگر از برادران داخل سنگر درمنطقه پل فلزی بودیم. موحدی چون خسته بود،می خواست سرشب بخوابد. پس از اینکه چند رکعت نماز خواند گفت:ساعت دو شب است من خوابم می آید - زماینکه او خوابید هنوز سرشب بود ولی به علت خستگی زیاد احساس می کرد که ساعت 2 نیمه شب است . تقریباً ساعت 1 نیمه شب بود که مهدی میرزایی رفت قاسم موحدی را تکان داد و گفت: آقا قاسم نماز صبحت قضا نشود. قاسم هم چون خیلی خسته بود از خواب بلند شد و به گمان اینکه موقع خواندن نماز صبح است وضو گرفت و نمازش را خواند و سپس خوابید. ما بعد از اینکه قاسم خوابید همگی خندیدیم نزدیک نماز صبح هر چه قاسم را صدایش زدیم بلند نمی شد. و می گفت:من که نماز صبح را خوانده ام. هر چه ما می گفتیم:بابا آن موقع اشتباه شد. مهدی میرزایی به شوخی صدایت کرد و می خواست مقداری با تو شوخی کند. قاسم موحدی گفت: قضا شدن نماز من به گردن کسی است که مرا ساعت یک شب بیدار و می خواست. اذیت کند. در آخر کار مهدی میرزایی می خواست به گریه بیفتد که یکی از برادران به قاسم موحدی گفت: حالا بلند شو، نمازت دارد قضا می شود. قاسم هم بلند شد و پس از اینکه نمازش را خواند و گفت: می خواستم اینکار را بکنم که با افراد دیگر این کارها را نکنید.