https://shohada.org/fa/shahid/content/208862

شناسه خبر: 208862
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۳۶

فکاهي وقايع خنده دار

راوی علی موحدی : در چزابه که به شناسایی می رفتیم. شهید میرزایی یک قسمت بودند و ما یک قسمت دیگر. وقتی که ما آنجا بودیم، غذا نداشتیم. یکسره کنسرو می خوردیم. از خوردن کنسرو خسته شده بودیم یک روز سردار قاآنی و سردار قربانی آنجا آمدند بعد وضعیت شناسایی را برای آنها بیان کردیم که اینجا رفتیم و این کارها را کردیم. خوب ایشان خوشحال شد. آقای قربانی پول دادند گفتند: بروید از سوسنگرد چندتا گوسفند بگیرید و بیاورید اینجا بکشید و بخورید. رفتند و دوتا گوسفند خریدند. یکی به شهید میرزایی دادند و یکی هم به ما دادند. گوسفندی که ما قسمت خودمان آوردیم. جریانی دارد. شب بسته بودیمش و رفتیم دیدیم فرار کرده است. دنبالش رفتیم. دیدیم از داخل میدان مین هم رد شده رفته بود جای ارتشیها آن را گرفته بودند و کنار سنگر بسته بودند. ما هم دیدیم اگر بخواهیم برویم آن را بگیریم، سند و مدرک نداریم که بگوییم این گوسفند از ما هست. خلاصه در یک وقتی کمین کردیم. سرظهر که اینها همه خواب بودند با شهید عامل خدا رحمتش کند با جیپ رفتیم.- سریع گوسفند را باز کردیم و عقب جیپ گذاشتیم تا اینها آمدند، سرو صدا کنند ما گاز را گرفتیم و برگشتیم، آمدیم جای چادرمان در رملها گشتیم و همان جا چند روزی خوردیم. گوسفند شهید میرزایی یادم می آید آنجا که رفتیم. شهید میرزایی گوسفندشان را که کشتند ایشان جگرگوسفند را همانجا خام برداشت و فرار کرد. هر چه بچه ها دنبالش می دویدند در حین فرارکردن همة جگر را خام خورد.