https://shohada.org/fa/shahid/content/209381
شناسه خبر: 209381
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۴۳
تلاش و پشتکار
راوی رسول منفرد: من کار ساختمانی می کردم . یک روز جمعه کارگر هم نداشتیم . برادرم علی اصغر که سن و سالی هم نداشت با من سر کار آمد و به اندازه یک کارگر آن روز کار انجام داد . ظهر که شد گفتیم خوب همیشه خودمان نان ماست می خوریم ، مهم نیست که روز به ایشان سفارش کردم که برود و دو تا کباب با یک نان سنگک بگیرد و باهم بنشینیم بخوریم . گفت برای چه ؟ گفتم : چون امروز شما با ما هستی یک نان کباب به تو می دهم . ایشان حساب کرد گفت این قدر نان می گیریم این قدر ماست . می شود هشت ریال . دوازه ریال به نفع شما می شود که کمک کنی به پدر و مادر .