https://shohada.org/fa/shahid/content/209542
شناسه خبر: 209542
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۴:۴۵
خاطرات سياسي
راوی علی اصغر قلعه نوعی: من به همراه شهید محمد محسن ملایی در یک مکانی مشغول کار بودیم صاحب کار ما ار افرادی بودند که عقیده خارج از انقلاب را داشتند ولی شهید همیشه طوری با آنها برخورد می کرد که آنها متوجه شدند که عقیده و فکرشان منحرف بر خلاف اسلام است. انقلاب در آستانه پیروزی قرار گرفت بود ولی صاحبکار ما حاضر نبود عکس شاه ملعون را از بالای سرش بردارد. روزی شهید با شجاعت تمام در حضور صاحبکار عکس شاه و فرح را از دیوار کند و به زمین کوبید صاحبکار بخواطر این کار شهید او را تنبه کرد و گفت تو را از کار برکنار خواهم کرد ولی شهید با شدت زیاد گفت: من جدا میگویم شما جرات این کار را ندارید من چندین سال هست اینجا کار میکنم ضمنا این ملعون از مملکت فرار کرده هنوز نمی خواهید باور کنید که انقلاب رو به پیروزی نهایی است صاحبکار وقتی دید حرف شهید منطقی است ساکت شد و شهید از همان کارگاه. راهی جبهه شد و صاحبکارش هم حقوق او را پرداخت می نمود و به شجاعت و شهادت شهید احسنت می گفت و به او و انقلاب ایمان آورد. رفتار و کردار شهید باعث شده بود که فرزندان صاحبکار او را برادر صدا می کردند.