https://shohada.org/fa/shahid/content/212698
شناسه خبر: 212698
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۵:۳۲
احساس مسئولیت
به روایت از عصمت فقیهی فرد : بعد از اینکه خدمت سربازی برادرم ابوالفضل در منطقه کردستان تمام شد ایشان مجدد می خواست به صورت داوطلب به جبهه اعزام شود. مادرم به او گفت: مادر به جبهه نرو گفت: نه مادر نمی توانم نروم چون یک شب در کردستان یکی از بزرگان آنجا در شب دامادی پسرش سر دوازده پاسدار را جلوی پای پسرش سر بریده و قدم به قدم مثل اینکه بخواهند گوسفند بکشند جلوی پای او پاسدار می کشتند. حال مادر جان چطور من طاقت بیاورم و اینجا بمانم. من حتماً باید بروم.