https://shohada.org/fa/shahid/content/213184

شناسه خبر: 213184
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۵:۴۲

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

شب قبل از شهادت حبیب الله خواب دیدم به بیمارستان قائم رفته ا م و تابوتی آنجا بود. سرش را باز کردم. دیدم حبیب داخل آن است. سه مرتبه گفت نه نه جان گفتم: جان نه نه. انگشت سبابه ا ش را بالا آورد و گفت: وعده ی ما و شما در بهشت است به شرط این که صبر داشته باشید. صورتش را بوسیدم و در همین لحظه از خواب بیدار شدم. یک روز صبح صدای زنگ در حیاط به گوشم رسید در را باز کردم. مردی پشت در بود. سلام و احوال پرسی کرد و گفت: مادر حبیب الله غلام پور شما هستید؟ گفتم: بله. دفتری را درآورد و گفت: اینجا انگشت بزنید. وقتی انگشت زدم به کنار ماشینی که آن طرف کوچه پارک بود رفت و ساکی را از صندوق آن در آورد. دیدم ساک حبیب الله است آن موقع یقین پیدا کردم که حبیب الله شهید شده است.