https://shohada.org/fa/shahid/content/213840
شناسه خبر: 213840
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۵:۵۱
تواضع و فروتنی
به روایت از غلام حسین فرزانه : یک دفعه عرب شاهی را دیدم که وارد پایگاه کاشی پور شده بود ، هیچ وقت من او را با پیراهن سفید ندیده بودم ، توی ان مدّت 5 ، 6 ماه ، هیچوقت ندیده بودم . این از مرخّصی آمده بود خیلی ساکت بود ، این شهید و واقعاً آدم آرامی بود در برخوردش امّا در کار آنچنان با شور بود که نمی شد فکر کرد همان آدم هست ، اینقدر آرام می آمد سر سفره می نشست و بعضاً اگر کاری داشت به ما مراجعه می کرد - خیلی با سادگی و آرامی می آمد مطلبش را می گفت ، انسان باورش نمی شد که بتواند روی بلدوزر کار کند البتّه قیافه اش خوب بود ، ضعیف نبود ولی برخورد ، صحبت و حرکاتش قبول ماشل بود ولی در کار بقدری این انسان قوی بود که نمی شد گفت . بهر حال این بندة خدا آمد دیدم رفته حمّام و پیراهن سفید پوشیده از پل که بین آن رودخانه ، توی جادّه شهید کاشی پور قرار دارد عبور کرد ، صورتش را بوسیدم و گفتم آماده باش امشب . اصلاً هیچی نگفت یک خنده ا ی کرد و گفت چشم فراموش نمی کنم ... . آن شب عرب شاهی شهید شد . برادرمان آقای ازغندی آمدند و با ناراحتی گفتند : فرزانه ، عرب شاهی شهید شد . گفتم : جدّی می گویی ؟ گفت : من از کنارش گذشتم دیدم این شهید جسم پاکش افتاده نصف ترکش هنوز توی مغزش هست و نصفش هم بیرون هست . بهرحال این با یک حزن و اندوهی حاج آقا ازغندی این را گفت که قلب من تکان خورد .»