https://shohada.org/fa/shahid/content/214188

شناسه خبر: 214188
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۵:۵۶

عشق به جهاد

راوی علی عباسپور : به همراه برادرم حسن در گروه تخریب مشغول خدمت بودیم موقع عملیات گفتند او و تعدادی دیگر از بچه ها باید در مقر بمانند و بقیه برای عملیات بروند . برادرم خیلی از این موضوع ناراحت بود به من گفت: تو پیش مسئو لان حرفت خریدار دارد یک کاری بکن که من در عملیات شرکت کنم . با تلاش من آقای آخوندی فرمانده گردان موافقت کرد تا برادرم همراه گردان آن ها در عملیات شرکت کند. محمد حسن چون هیکلش بزرگ بود و تجربه داشت تیر بار برداشت و شهید خائف از بچه های مهدی آباد نیز کمکش بود . من ایشان را تحویل گردان دادم و به قرار گاه خودمان برگشتم . در آن جا دوباره ما را بین گردان ها تقسیم کردن و به منطقه عملیاتی در سومار رفتیم . آن جا دنبال برادرم گشتم و او را پیدا نمودم همه بچه های مهدی آباد جمع بودند و با یک روش خاص داشتند معلوم می کردند چه کسی به شهادت می رسد . با روش آن ها اسم من برای مجروحیت و اسم محمد حسن و آقای خائف برای شهادت در آمد آن هم سه نوبت . نزذیک غروب از برادرم خداحافظی کردم این آخرین دیدار ما بود .آن ها رفتند خط و ما هم با گردان خودمان حرکت کردیم بعد از عملیات من به علت مجروحیت در بیمارستان بستری بودم که برادرم محمد حسن را به همراه کمکش در غلیل آباد تشیع نمودند.