https://shohada.org/fa/shahid/content/214266
شناسه خبر: 214266
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۵:۵۷
عشق به ائمه اطهار
به روایت از فاطمه عاشوری : یادم هست یکی از روز هایی که به مرخصی آمده بود به گناباد آمد تا از پدر و مادرم خبری بگیرد. بعد از بازدید از آنها به من گفت: من قصد دارم تا به جبهه برگردم بیا تا با هم به مشهد برویم و چند روزی در خانه ما باش تا همسرم تنها نباشد با او به مشهد رفتیم چند روزی بود بعد به جبهه رفت قبل از رفتن به جبهه در شب جمعه ما را به حرم مطهر امام رضا برد تا در آنجا دعای کمیل را بخوانیم وقتی به حرم رسیدیم او به قسمت مردان رفت ما هم به قسمت زنان رفتیم بعد از اتمام دعا منتظر او بودیم تا برگردد چند لحظه که ایستادیم او را با چهره ای نورانی و بشاش دیدیم که به ما نزدیک می شد من هیچ وقت او را این طور ندیده بودم به پیش ما آمد و در راه برگشت به خانه به او گفتم بعد از دعا از خدا چه چیزی خواستی او گفت: فقط از خدا شهادت را خواستم که نصیب من گرداند.