https://shohada.org/fa/shahid/content/214534
شناسه خبر: 214534
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۰۰
تولد و کودکي
راوی سیدعلی ابراهیمی: هنوز محمد را به دنیا نیاورده بودم که یک شب خواب دیدم در منزل پدرم نشسته ام، ناگهان سیدی وارد شد. تمام لباسهایش یکرنگ بود. به طرف من آمد. شمشیرش را از غلاف بیرون کشید و در حالی که سه رنگ قرمز، سفید و سبز داشت نوک شمشیرش را روی پیشانیم گذاشت. وقتی برداشت خالی سبز بر پیشانی به جا مانده بود. با خودم گفتم اگر شوهرم این را ببیند با من دعوا خواهد کرد. آن سید گفت: نه، به تو چیزی نخواهد گفت. صبح پیش همسر آقای رحمانی - رحمانی روستا - رفتم و خوابم را برایش تعریف کردم. گفت: خوابی را که دیدی خوش میمنت است. فرزندی را که به دنیا می آوری خوش قدم است.