https://shohada.org/fa/shahid/content/214551

شناسه خبر: 214551
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۰۰

نوجواني و جواني

راوی صدیقه شیرمحمد: محمد با چند تن از اهالی روستا به صحرا می رفت. معمولاً او را به خاطر اینکه نوجوان بود برای آوردن آب به روستا می فرستادند. در بازگشت در بین راه آبی را که به همراه داشت. کشاورزان دیگر از او می گرفتند و او دست خالی نزد دوستان می رسید. به محمد می گفتند: تو چرا باید چنین باشی که مردم آب از تو بگیرند و دست خالی بیایی و حرفی هم به آنها نزنی. محمد پاسخ می داد: خوب چکار کنم، آنها هم تشنه اند و به آب احتیاج دارند. در جواب آنها می گفتند: ما الآن تشنه ایم و آب می خواهیم. می گفت: همین الآن می روم و دوباره برای شما آب می آورم.