https://shohada.org/fa/shahid/content/214553

شناسه خبر: 214553
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۰۰

امدادهاي غيبي

راوی فاطمه شیر محمدی: یک روز حاج محمد از سپاه به خانه آمد و گفت: می خواهم به سفر حج بروم باور نمی کردم. فکر می کردم که او دوباره می خواهد به جبهه برود و از من پنهان میکند ولی هنگامی که معلوم شد واقعاً میخواهد به سفر حج برود گفت: چقدر پول داریم، چون 7000 تومان از من بابت هزینه سفر میخواهند. 700 تومان پول بیشتر نداشتیم. مقداری از دوستان قرض گرفت ولی هنوز 500 تومان دیگر کم داشت. به تهران رفت. حاج محمد گفت: در فرودگاه تهران نگران بودم که چگونه این 500 تومان را فراهم کنم، یک ساعت بیشتر تا پرواز بیشتر نمانده بود. این سفر را هم خیلی دوست داشتم. در همین حال و هوا بودم که فردی به من نزدیک شد سلام کرد و گفت:((چی شده برادر، چرا توی فکری؟)) گفتم:(( چیز مهمی نیست)) گفت:((نه، برای شما گرفتاری پیش آمده، من می دانم)) جریان را برای او تعریف کردم. او گفت:(( به فکر این مقدار نباش، بیا هر چه پول میخواهی بردار)) مقداری پول جلوی من گذاشت پس از اصرار زیاد 500 تومان که احتیاج داشتم برداشتم ولی او500 تومان دیگر به من داد گفتم : خوب برادر، آدرس -یا نشانی به من بده تا وقتی از سفر برگشتم پولی که از شما گرفتم، برگردانم در جوابم گفت : انشاء الله برو هر موقع برگشتی و مرا دیدی ، قرضت را بده. هنگامی که حاج محمد از سفر برگشت هرچه سعی و تلاش کرد ، فایده ای نداشت و آن مرد را پیدا نکرد .