https://shohada.org/fa/shahid/content/214568

شناسه خبر: 214568
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۰۰

ناظر و شاهد بودن شهيد برامور

راوی فاطمه شیر محمدی: محمد شهید شده بود و پیکرش را به کاشمر آورده بودند. قرار بود فردای آن روز او را بشییع کنند. آن شب خیلی ناراحت بودیم و گریه می کردیم. در عالم خواب و بیداری بودم. نشسته بودم و فکر نمی کردم که در خواب باشم. محمد با یک سید به خانه آمدند و مرا صدا زد، گفت: من شهید نشده ام، با شما هستیم ولی فردا تشییع جنازه ام است، برای من گریه نکنید، چون وقتی گریه می کنید، دشمن شاد می شود و دوستان ناراحت. می خواستند بروند، هر چه تقاضا کردم که بنشینید، محمد گفت: این سفارش را کردم و باید بروم. بلند شدم تا مانع رفتنش بشوم، اما خود را تنها دیدم و هیچ اثری از محمد نبود.