https://shohada.org/fa/shahid/content/214605

شناسه خبر: 214605
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۰۱

توجه به امر ازدواج

راوی صدیقه شیرمحمدی: محمد دوران خدمت سربازی را به پایان رسانید. یکروز به او گفتم: می خواهم تو را داماد کنم. دختر دائی اش را برای او در نظر گرفته بودیم . آنها هم پذیرفته بودند ولی محمد حرفی در رابطه با ازدواج نزده بودند. پدرش به او گفت: قصد داریم از دختر دایی ات برای تو خواستگاری کنیم. محمد گفت: دستهایم را چرب می کنم و بر سرم می گشم و خاک هم می ریزم ولی به خانه دایی نمی آیم. گفتم: برای چه، اگر دختر دایی ات را نمی خواهی بگو. او گفت: در موقعیتی قرار دارم که نمی توانم به حرف پدر نکنم ولی به میهمانی خانه دایی نمی آیم. بالأخره محمد راضی شد و آنها به عقد یکدیگر در آمدند. آن موقع در روستا رسم بر این بود که قباله عروس 12 هزار تومان باشد. محمد گفت: می خواهم قباله دختر برادرت را 5 هزار تومان کنم. گفتم: برای چه می خواهی این کار را بکنی؟ بحثی بین ما شد. گفتم: رسم روستا چنین است و تو می خواهی قباله دختر برادرم کم باشد! محمد گفت: حرف من همین است و بیشتر از این را قبول نمی کنم. یکی از اهالی روستا را واسطه قرار دادیم و سرانجام او به 8 هزار تومان راضی شد.