https://shohada.org/fa/shahid/content/214656

شناسه خبر: 214656
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۰۱

تدبير نظامي و مديريت

راوی ابراهیم پیروی: عملیات والفجر مقدماتی آغاز شد و خوب توفیق این را داشتیم که ما در معیت آقای حاج محمد طاهری بودیم . شروع عملیات نزدیکی های ساعت 4 و 5 بود . منطقه ای بود به نام تپه سبز قرارگاه تاکتیکی در آنجا بود که ما رفتیم در آنجا و از آنجا اعزام شدیم و رفتیم در آن منطقه مستقر شدیم . بچه ها نماز مغرب و عشاء را خواندند و با آن حالت روحی و آمادگی که داشتند می آمدند وارد عملیات می شدند . عملیات آغاز شد . بعضی گردانها مثل گردان برونسی رفتند جهت عملیات و ما ماندیم . رفتم پیش حاجی طاهری و گفتم حاج آقا چه خبر است ؟ چرا ما نمی رویم ؟ چرا وارد عملیات نمی شویم ؟ جائی که ما نشسته بودیم آتش تیاره ها یکسره ریخته می شد. صحنه جنگ جلوی چشم ما بود . خیلی راحت تک تیر اندازها و تیربارها و آرپی جی زنها کار می کردند . منطقه ای را که یکسره شعله های آتش بلند بود می دیدیم . روی سر یکدیگر گلوله می ریختند . این قضیه تا نزدیکی نماز صبح ادامه داشت که حاج آقا آمد گفت : بچه ها را باید جمع و جور کنید که به طرف گردان برگردند . گفتم : چی شده است ؟ گفت : مثل اینکه جواد الائمه دیشب به مشکلی خورده و نتوانسته است پیشروی کند . یعنی گردان ما عملیات انجام نداد و برگشتیم هر چند ما آنجا پشت خط آمده بودیم . بچه های آن زمان هم عشق و شور زیادی برای عملیات انجام دادند . داشتند نماز صبح می خواندیم که برگشتیم تا اینکه به یک جائی رسیدیم و از آنجا سوار کامیون ها شدیم وقتی که بگشتیم و وارد مقرمان شدیم سلاح ها را از بچه ها تحویل گرفتند . به خاطر احتیاط هائی که انجام می شد از نقطه ای که حاجی طاهری در آنجا مطرح کرد می خواست روحیه بچه ها را نگه دارد . برای عملیات های بعدی . گفتند : بچه ها اگر ما شکستی را هم می خوردیم باید این را هم تحفه ای از جانب خدا بدانیم . همان طور که باید موفیقت ها را هم از جانب خدا بدانیم .