https://shohada.org/fa/shahid/content/214657

شناسه خبر: 214657
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۰۱

سخنراني شهيد

راوی ابراهیم پیروی: یادم نمی رود یک دفعه حاج محمد طاهری به مشهد خانه ی ما آمدند بعد گفتند در مسجد قلعه ی آبکوه برای ایشان یک سخنرانی گذاشته اند . یک شب به اتفاق حاجی طاهری و چند نفر دیگر با ماشینی رفتیم به مسجد قلعه ی آبکوه بچه های پایگاه بسیج تبلیغات کرده بودند که یکی از سرداران و فرمانده هان جنگ می خواهد صحبت کند . تعداد زیادی جمعیت آمده بود. ایشان آنجا صحبت کردند . وقتی من اثر سخنرانی را دنبال کردم شب خاطره انگیز بود . این خاطره را ایشان در آن مسجد مطرح کردند که: درعملیات مسلم بن عقیل که منطقه ای صعب العبور بود. نیاز به قاطر داشتیم بچه های سپاه رفته بودند به روستاهای اطراف برای جمع آوری قاطر توانسته بودند یک تعدادی قابل توجه قاطر جمع کنند که حداقل برای تخلیه مجروحین و شهدا و بردن تدارکات و مهمات بتوانند از آنها استفاده کنند تا بچه ها بتوانند عملیات را هدایت کنند. ایشان در طی صیحبت هایشان اشاره کردند به این مطلب که یک پیر زنی بود در آن روستا قاطری داشت . این قاطر را اجاره به کسی داده بود که در قبال استفاده ای که از آن می کند مبلغی به آن پیر زن اجاره بدهد و در واقع این زن از همین راه امرار معاش می کرد. تمام دارائی های پیرزن همین قاطر بود . ایشان می گفت : این پیرزن به بچه های سپاه گفته است که : بیایید قاطر مرا هم ببرید . اهالی محل آن روستا به بچه های سپاه می رسانند که وضعیت این پیر زن چگونه است . این پیرزن ناراحت می شود و گریه می کند که چرا از من قاطر نمی خرید. من که حاضرم همین طوری قاطرم را به شما بدهم . . خلاصه بچه های سپاه خیلی اصرار کردند اما بالاخره مجبور شدند و آن قاطر را آوردند. وقتی بچه های سپاه آمدندکه این قاطر را ببرند این پیر زن مرتب به می خواهم به سپاه اسلام هدیه کنم و می گفت تو روز قیامت شهادت بده این خاطره را با حالت مداحی برای اهالی آبکوه مطرح کرده بود از حالت خودش خارج شده بود .