https://shohada.org/fa/shahid/content/215300
شناسه خبر: 215300
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۱۰
تقید به انجام کامل ماموریت
به روایت از علی رضا مولودیان : پس از شروع عملیات با رمز مقدس یا زهرا ( س ) با موفقیت ( به همراه این شهید عزیز ) سنگرهای دشمن را فتح نمودیم تا جایی که به خاطر دارم ، حدود ساعت 12 شب دوشنبه 63/12/20 بود که به خشکی رسیدیم و در سنگر های دشمن مستقر شدیم . نیروها شب قبل از عملیات نیز چون روی آب بودند نتوانسته بودند بخوابند شب عملیات هم که از خواب خبری نبود . چون نیروهایی که قرار بود از ما عبور کنند و عملیات را ادامه دهند به کمین دشمن برخورد نمودند . از این به جهت کار پدافند را نیز خودمان عهده دار بودیم . این در جایی بود که ما در مرز به بین خشکی و آب قرار داشتیم . ( سمت بستان آب بود ) و دشمن از خشکی با تانک و هلیکوپتر و نیروی پیاده به ما حمله کرد . روز دوم عملیات هنگام غروب بود که شهید شیرزاد را دیدم که از کنار خط در حال عبور بود . او به تک تک سنگرها سرکشی می کرد . با اینکه در کل مدتی که ما در آنجا بودیم ، آتش شدید دشمن بر سرمان می ریخت . او با روحیه شاداب و بشاش می گفت برادران مبادا امشب خوابتان ببرد که همه زحمتمان به هدر می رود . سعی کنید هر طور که شده امشب را هم نگهبانی بدهید ، و نیروها نیز حرفهای او را گوش داده و به او دل گرمی می دادند . وقتی که به کنار ما رسیده یک مشت آجیل به ما داد ( من و شهید علی اصغر ارجی فرزند فریدون و شهید محمد عابدی فرزند مهدی و ناگهان چشمش به دو تا عراقی افتاد که در فاصله حدود چهار صد متری در حال حرکت بودند اسلحه اش را به سمت آنها نشانه گرفت ولی وقتی که ماشه را چکاند اسلحه کار نکرد و من به حاجی گفتم حاج آقا قنداق تفنگتان شکسته است . حاجی نگاهی به اسلحه انداخت و گفت : همین الان که به نزد شما می آمدم ، اسلحه روی دوشم بود . دیدم چیزی به پشتم خورد ، پس همان ترکش بوده که به قنداق تفنگم خورده است . همه خندیدیم و من اسلحه ام را به او دادم و ایشان به سمت دشمن شلیک نمود . و پس از آن خداحافظی کرد و از پیش ما رفت . این آخرین دیدار من با این شهید بزرگوار بود . تا جایی که من به خاطر دارم نزدیک غروب روز سه شنبه 63/12/21 صورت پذیرفت و روحیه آن شهید عزیز وصف شدنی نیست .