https://shohada.org/fa/shahid/content/216046

شناسه خبر: 216046
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۲۸

خاطره شماره 14 - شهید سیدابوالفضل شاکری

علي نور زاده: سيد ابوالفضل بر خلاف من ، کار کردن را بسيار دوست داشت. مشغول ساختمان سازي بود که به نزدش رفتم. آن روز ، کت و شلوار تازه ام را پوشيده بودم. نزديک شد و با دستان خاکي اش محکم به پشتم زد و کتم را خاکي کرد. سپس گفت: علي آقا! بيا جلو تر. از خاک نترس. ما همه از خاکيم. کتم را در آوردم و تا غروب با هم کار کرديم.