https://shohada.org/fa/shahid/content/216750
شناسه خبر: 216750
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۳۷
لحظه و نحوه شهادت
در عملیات انصارا… خاک کردستان را ازوجود ضد انقلابی ها پاکسازی می کردیم . همه ی روستاها را پاکسازی کردیم تا این که نوبت به آخرین روستا رسید . با آقای ناصر ظریف که از بچه های طرح عملیات و آقای سجودی که مسئول بهداری بود برای استقرار پست امداد به نزدیک این روستا که چشمه و درخت داشت رفتیم . زمستان بود و بر اثر باریدن برف و باران روی زمین یخ زده بود و ماشین سر می خورد . آقای سجودی راننده بود به نزدیک محل مورد نظر که رسیدیم ماشین شروع کرد به سر خوردن . آقای سجودی چند بار پایش را روی پدال ترمز گذاشت دید فایده ای ندارد ماشین از محلی که می خواستیم توقف کنیم رد شد ودرسرازیری که به سمت روستایی که درچند روز آینده می خواستیم پاکسازی کنیم می رفت . این امر باعث شده بود که نیروهای ضد انقلاب در روستا فکر کنند نیروهای ما برای پاکسازی روستا عملیات را آغازکرده اند. و در همان ساعات اولیه روستا را تخلیه کردند . ماشین پس از این که مقداری به پایین رفت در یک نقطه گیر کرد . آقای ظریف پشت فرمان نشست تا ماشین را سرو ته کند . من و آقای سجودی هم جلوی ماشین نشسته بودیم . در حینی که ماشین را سروته می کرد ناگهان به عقب سرخورد و به سمت پرتگاه می رفت. آقای ظریف در را باز کرد و گفت: ماشین به سمت پرتگاه می رود . سریع خودتان را بیرون بیندازید. آقای ظریف خودش را بیرون انداخت . من در کنار درب شاگرد نشسته بودم . می خواستیم در را باز کنم و خودم را به بیرون بیندازم دیدم در قفل شده است و باز نمی شود . آقای سجودی وقتی دید درباز نمی شود می خواست از در سمت راننده خودش را بیرون بیندازد . همین که تا کمر از ماشین بیرون رفت ناگهان ماشین معلق شد . و ایشان بین ماشین و زمین قرار گرفت. من هم دیدم راه فراری ندارم پاهایم را به سقف گرفتم تا ضربه ای به من نخورد. ایشان به نحوی ضربه خورد که من شخصاً شاهد شنیدن صدای شکسته شدن استخوانهای کمر ایشان بودم . زمانی که این اتفاق افتاد آقای محراب از روی ارتفاعات با دوربین ما را نگاه می کرد و بعد از مدتی با محمود کاوه و عده ای از برادران به کمکمان آمدند . ایشان را به خانه یکی از افراد روستا بردیم . آقای سجودی در اثر ضربه ی سنگینی که خورد تمام بدنش ورم کرده بود و شناخته نمی شد به گونه ای که وقتی آقای کاوه آمد فکر می کرد من هستم وقتی ایشان وارد اتاق من شد من بیرون بودم و بعد از ایشان وارد اتاق شدم . به ایشان گفت : صلاحی چرا بدون هماهنگی آمدی دلت می خواهد همین جا بگذاریمت تا سرت را ببرند . آقای سجودی در جوابشان گفت: سرم فدای رهبر من پشت سر آقای کاوه ایستاده بودم گفتم : آقای کاوه من اینجا هستم ناگهان عقب برگشت و گفت : پس ایشان کی هستند ؟ گفتم : آقای سجودی هستند . آقای سجودی را سریع به پست امداد آوردیم . آقای دکتر موسوی شروع کرد به دادن تنفس مصنوعی به ایشان ولی متاسفانه تاثیری نداشت وهمان جا به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد به برکت خون این شهید آخرین روستان کردستان پاکسازی شد.