https://shohada.org/fa/shahid/content/216992

شناسه خبر: 216992
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۴۰

نفوذ و تاثير کلام

راوی محمد تقی زارعی: یادم است در یکی از مزایده ها من بی وسیله بودم و خودم جزئی از آن هیئت بودم. ما پاکتی گذاشتیم و ثبت نام ماشین کردیم. آقای هاشم ساجدی رو به من کرد و گفت که می دانم از این زمینه ها خیلی برایت پیش آمده این یکی را هم مثل بقیه فراموش کن. گفتم چشم. گفت می دانی برای چه گفتم؟ گفتم بله، خیرم را می خواهی. گفت خیر دنیا و آخرتت را می خواهم. من هم گفتم خیلی متشکرم. مزایده به پایان رسید و ماشین ها را هم مردم آمدند و بردند. یک عدد ماشین به نام رایلی که انگلیسی بود و از کارخانه مینی مایلر با موتور مینی مایلر این را هیچکس نخریده بود چون که فرمانش سمت چپ بود. در واقع از جلوی ماشین که نگاه می کردی اینگونه بود همه چیزش خراب بود، چرخ هایش درآمده و دو رنگ بود. سقفش سبز بود و بدنه هم سفید. این ماشین گلوله‌های زیادی خورده بود. آقای ساجدی روی این گلوله ها حساس بودند و می‌گفتند با این ماشین یک کاری کرده اند برویم ببینیم چکار کرده اند. خلاصه من مأمور شدم برای این قضیه به گمرک مشهد رفتم و در مورد این ماشین تفحص کردم از ادارات مختلف ماشین جمع آوری شده بود وقتی از گمرک سوابق آن را پرسیدم گفتند این ماشین مال دو نفر انگلیسی بوده است، این ها در برگشت از هند وارد افغانستان شده اند و در افغانستان اطرافیان متوجه شدند که این ها در بدنة ماشین چیزی جاسازی کرده‌اند به همین دلیل این ماشین را با گلوله هدف قرار می دهند. وقتی رفتیم جای گلوله را بررسی کردیم هنوز ذرات گندیدة حشیش و تریاک در آن بود با اینکه سالها در زیر باران و آفتاب در گمرک و بعد در جهاد مانده بود و فرسوده شده بود هیچکس آن را نمی برد. آقای ساجدی گفت این ماشین را می خواهی، گفتم چطور؟ گفت: برگه ای که پر کرده بودی هست؟ برگه ای هم که پر کرده بودم همان ماشین بود دلیلش این بود که من مدتی انگلیس بودم و باخارجیها کارکرده بودم و این ماشین را می شناختم و با فرمان سمت راستش هم مشکلی نداشتم. با این که بچه های تعمیرگاه همه ماشین را دیده بودند اما توجه ای به آن نداشتند. ایشان گفت بیا برویم ماشین را از نزدیک ببینیم، درهایش کنده شده بود و وضع عجیبی داشت. ما رفتیم و از یکی از بچه ها باطری گرفتیم و روی آن گذاشتیم. آقای ساجدی فرمودند که این ماشین روشن می شود؟ گفتم چطور، این که خراب است. گفتند این ماشین سالم بوده که گلوله خورده و بعد در گمرک خواباندنش. آمدیم فول روغنش را کشیدیم دیدیم که روغن ندارد، روغن ریختیم و استارت زدیم. این ماشین بعد از 16 الی 17 سال روشن شد با قیمت 3400 تومان یا 4300 تومان که بالاترین قیمت بود این ماشین را به من فروختند و گفتند مبارکت باشه ماشین را برداشتم و خودم هم کمی دست به آچار بودم و فنی به این ماشین رسیدگی کردیم. خداوند روان آقای ساجدی را شاد کند. ما سالها با این ماشین راه رفتیم حتی یک روز در قاسم آباد سرغذا نشسته بودیم که آقای ساجدی گفتند یک از بچه ها گفته که آقای زارعی چقدر ظالم است. گفتم چی شده است؟ حاج آقا گفتند شمارا دیدند که خانمتان بچه به بغل پشت فرمان بوده و خودتان هم آن طرف لم داده اید. دوستان به آن فرد گفتند خانمش با بچة بغل که رانندگی نمی کرده، فرمان ماشین آن طرف بوده است ـ فرمانش کوچک بود از بیرون دیده نمی شد ـ هرجا این ماشین را پارک می کردم یا سرچهارراهها، می آمدند و می پرسیدند این ماشین فروشی است؟ من این ماشین را نمی‌خواستم بفروشم چون هروقت سوار این ماشین می شدم خیر دنیا و آخرت را برای ساجدی طلب می کردم .