https://shohada.org/fa/shahid/content/217155

شناسه خبر: 217155
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۴۲

می‌خواستم بروم تا...

به نقل از مادر شهید: وقتی از جبهه برگشت، متوجه جراحت دستش شدم. ایشان به محض اینکه فهمید من موضوع را درک کردم، از من خواست تا به پدرش چیزی در این رابطه نگویم. هر روز خودم پانسمان دستشش را عوض می‌کردم، تا اینکه کمی بهبود یافت و دوباره عزم رفتن کرد. گفت که می‌خواهم بروم تا جانم را برای امام فدا کنم. گفتم که هرجا می‌روی خدا همراهت باشد. قبل از رفتن زیر قرآن ردش کردم، ایشان رو کرد به من و گفت که مادرجان حلالم کن. بوسیدمش و ایشان راهی شد. مدتی گذشت و به آرزویش رسید.