https://shohada.org/fa/shahid/content/217762
شناسه خبر: 217762
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۵۰
لحظه و نحوه شهادت 1
یپ ویژة شهدا در آن زمان مرتب عملیاتهای پاکسازی داشت اولین عملیاتی که بعد از حضور نادر در تیپ ویژة شهدا قرار شد انجام شود در منطقه سِرو بود در مرز ترکیه تعداد زیادی از اشرار از حزب دموکرات بودند که همراه تعدادی از منافقین با ترکیه ارتباط داشتند چندین بار عملیاتهایی توسط گردانهای دیگر علیه اینها انجام شده بود که با موفقیت روبرو نشده بودند هیچ کس جرأت نمی کرد در آن منطقه تردد داشته باشد و اینها آزادانه رفت و آمد می کردند خلاصه قرارگاه حمزه سیدالشهدا قضیه را به تیپ ویژة شهدا که مقتدرترین نیروی نظامی آن زمان در کردستان بود محول می کند طرح و برنامه ریزی عملیات شروع شدقرار شد ما از سه محور به روستایی که مرکزیت آنها آن جا بود حمله کنیم مشکلی که ما با ضد انقلابهای کردستان داشتیم این بود به محض این که اینها می فهمیدند تیپ ویژة شهدا وارد عمل شده است فرار می کردند ما باید ابتدا راههای فرار این ها را می بستیم تا مجبور شوند با ما رودررو شوند از سه محور قرار شد این عملیات انجام شود. یک محور را شهید کاوه سرپرستی می کرد یک محور را شهید قمی جانشین تیپ و یک محور را هم سردار منصوری که رئیس ستاد تیپ بودند. از سه طرف قرار شد روستا محاصره شود مسافت زیادی را هم باید پیاده طی می کردیم قرار بود من با شهید کاوه اعزام شوم نادر به عنوان جانشین حفاظت بود با شهید قمی و یکی دیگر از دوستان هم با سردار منصوری. محور شهید قمی از همه محورها خطرناکتر بود من به شهید قمی سفارش کردم که ایشان(نادر) تازه آمده است به کردستان آشنا نیست مواظبش باش لازمش دارم تجربه جنگی ندارد ایشان هم قول داد و حرکت کردیم. شب را در پادگانی نزدیک ارومیه سپری کردیم قرار بود نیمه شب شهید قمی با نیروهایش حرکت کند بعد شهید کاوه و سپس سردار منصوری نیمه شب شهید کاوه تصمیمش عوض می شود و به شهید قمی می گوید من محور تو را می روم و تو هم محور من را بردار و برو و بلافاصله حرکت می کنند صبح نزدیکیهای نماز که قرار بود حرکت کنیم شهید قمی را دیدم گفتم مگر قرار نبود شما نیمه شب بروید؟ گفت: باز آقای کاوه دقیقه نود کار خودش را کرد و به جای ما رفت گفتم: پس چرا به من نگفتید؟ گفت: دیگر فرصت نشد. از همان لحظه یک دلولپسی عجیب به من دست داد. خلاصه عملیات انجام و بسیار هم موفقیت آمیز بود از سه محور فقط شنیدم شهید کاوه در محاصره افتاده است نگران بودم مثل اینکه تعدادی از بجه ها هم شهید شده بودند خلاصه خودم را به شهید کاوه رساندم و سراغ نادر را از ایشان گرفتم شهید کاوه گفت: من فقط مجروح شدنش را دیدم احتمال هم دارد که اسیر شده باشد. این نکته را هم یادآوری کردم که من سفارش نادر را به شهید قمی کرده بودم. گفتم: مواظب این باشید تا حالا جنگ کردستان نداشته است که ایشان گفت: رشادتی که من در این جوان(نادر) دیدم من را بسیار جذب کرد، یکی از عواملی که توانستیم از کمین فرار کنیم و خارج شویم جانفشانی نادر رضایی بود چون به محض اینکه ایشان زخمی شد حکم پشتیبانی کننده ها را داشت خلاصه در جستجوها متأسفانه پیکر ایشان را در حالیکه توسط منافقین شکنجه شده بود پیدا کردیم.