https://shohada.org/fa/shahid/content/217782
شناسه خبر: 217782
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۵۰
عشق به جهاد
به روایت از هما رضایی : در سال شصت و یک من وارد سپاه شدم و به واحد اطلاعات معرفی گردیدم و در آنجا با آقای رضایی آشنا شدم بعد از مدتی به عنوان مسئول حفاظت تیپ ویژه شهدا عازم کردستان شدم و از نادر جدا شدم. در یکی از مرخصی هایم که به مشهد آمده بودم به واحد اطلاعات سپاه رفتم. دیدم آقای رضایی در آنجا مشغول به کار است. خیلی تعجب کردم که ایشان را آنجا می دیدم، چون با تلاش و روحیه ای که ایشان برای رفتن به جبهه داشت اصلاً انتظار نداشتم او را در مشهد ببینم از ایشان علت را سؤال کردم. گفت: جبهه حفاظتی به درد من نمی خورد من نمی خواهم به جبهه بروم و همین کار اینجا را آنجا انجام دهم. دلم می خواهد در عملیات ها شرکت کنم و به شهادت نزدیکتر شوم. برای همین تسویه حساب کردم و برگشتم تا بتوانم از طریق دیگری به جبهه اعزام شوم. من هم که تازه به کردستان معرفی شده بودم و آنجا هم به نیرو احتیاج داشتند به ایشان گفتم: نه اینجوری نیست. نوع کار شما باعث این قضیه شده بود به او پیشنهاد کردم به کردستان بیاید. در ضمن گفتم: ضمانت می دهم در کلیه عملیت ها شرکت کنید. خلاصه ایشان باور نمی کرد و گفت: باید تعهّد بدهید. گفتم: باشد. اتفاقاً کار ما هم در یک مجموعه بود اقای رضایی ه عنوان مسئول ما معرفی شد و تحت نظر ایشان شروع به کار کردیم.