https://shohada.org/fa/shahid/content/218122
شناسه خبر: 218122
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۵۵
آخرین وداع با خانواده
به روایت از زهره رخشی بهار : ایامی که پدرم به مرخصی آمده بود و به نحوی آخرین دیدار من و پدرم شهیدعلی رخشی بهار بود. به خاطر دارم آخرین روزی که مرا به مدرسه برد ، دیگر هیچ وقت دنبالم نیامد و آن روز با روزهای دیگر فرق می کرد. وقتی به مدرسه رسیدم پدرم دستهای کوچکم را محکم گرفت و فشرد مثل اینکه هیچگاه دیگر نمی تواند دستان کوچکم را بفشرد. بوسه ای بر دستهای کوچکم زد و مثل همیشه با شور و شوق سرکلاس رفتم. چند دقیقه نگذشته بود که نا ظم مدرسه مرا صدا زد و گفت: بیا پدرت می خواهد با تو خداحافظی کند دوباره همان صحنه تکرار شد و همان نگاهها گویی نمی خواست نگاهش را از چشمانم بردارد، این اتفاق برای چندمین بار تکرار شد و من از این موضوع تعجب کرده بودم.