https://shohada.org/fa/shahid/content/218407

شناسه خبر: 218407
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۵۹

همت در رفع مشکلات دیگران

یکروز زمستانی با یک موتور هندا می رفتم که دیدم برادر رثایی کنار خیابان منتظر ماشین ایستاده است . به ایشان گفتم : کجا می روی ؟ ایشان گفت: می خواهم بروم ساختمان گفتم : از ملک آباد می خواهی بروی ساختمان چکار ؟ خانه تان که این طرف است، یک مقداری سر به سرش گذاشتم ، بعد ایشان گفت : آقای برونسی به مأموریت رفته می خواهم بروم برفهای خانه اشان را بیندازم . خوش به حال آقای برونسی ، بیا برفهای خانه ما را بینداز . ایشان را سوار کردم و به طرف ساختمان به راه افتادیم . در راه که می رفتیم به چند منزل از بسیجی هایی که خود و پدرانشان جبهه بودند سر زد و برفهای منازل آنها را نیز انداخت تا به منزل شهید برونسی رسیدیم ، از همت و اراده ایشان واقعاً بدنم به لرزه افتاد .