https://shohada.org/fa/shahid/content/218412
شناسه خبر: 218412
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۵۹
توجه به اومور معنوی 1
یک روز من رفتم و به برادر رثایی اعتراض کردم و به ایشان گفتم : شما کار بدی که ده دقیقه از وقت کلاس را می بری روی حدیث و روایت و این حرفها . فکر نکن کار خوبی می کنی بلکه کلاس رو ضعیفش کردی ، بااین فشاری که روی ما هست اینکه نیرو ده دقیقه بنشینید ما ضرر کردیم . ایشان ناراحت شد که چرا ما این حرف را زدیم. ما رفتیم و این حرفها را به شهید خالوکه از مشهد آمده بود و مثلاً قدرت بیشتری داشت ، گفتیم . شهید خالو دست ما را گرفت و گفت : بیا برویم. ما آمدیم سر کلاس آقای رثایی و دیدیم که ایشان داردیکی از همان بحث های آقای راستگو را مطرح می کند . شهید خالو هم دست آقای رثایی را گرفت و از کلاس آوردش بیرون . یعنی از سر کلاس بیرونش کرد و بعد هم خودش رفت سر کلاس و درس آقای رثایی را تمام کرد . بعد آمدیم و به آقای رثایی گفتیم : نگاه کن علی آقا ما که با هم تعارف نداریم کلاس اینجوریه و اونجوریه . اصلاً نه انگار که اتفاقی افتاده و ایشان که یک مربی بود را جلو 100 نفر شاگرد آنطور خودش کرده اند . سر کلاس به او توهین شده و از سر کلاس بیرونش کرده اند . این بنده خدا (آقای رثایی ) آمد صورت ما را بوسید و گفت : شاید من اشتباه کرده ام حالا بیائید برویم وِلش کن . رفتیم نهار خوردیم و بعد از اتمام کلاسهای بعد ازظهر دیدیم که ایشان متنی از حضرت امام رضوان الله تعالی علیه آورد و گفت : ما اینجوری و … هستیم و بالاخره هم ما را قانع کرد.