https://shohada.org/fa/shahid/content/218415
شناسه خبر: 218415
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۵۹
خاطرات بعداز مجروحیت
در والفجر 3 منطقه کله قندی برادر رثایی رفته و کار عملیاتی برداشته بود . ما رفتیم و با آقای قالیباف صحبت کردیم و گفتیم که ما استعداد این را داریم که با تعداد مثلاً 30-40 نفر نیرو برویم بالا به سمت کله قندی . تقریباً ساعت های 9شب بود نیروهایمان را جمع کردیم و داشتیم از منطقه ای یواش یواش خودمان را به سمت ارتفاع می کشیدیم که دیدیم سه چهار نفر زیر بغلهای برادر رثایی را که موج گرفته و مجروح شده بود گرفته اند و دارند می آورند در حالیکه از گوشهایش خون می آمد صلوات می فرستاد و ذکر خدا می گفت، اصلاً برای من عجیب بود چون من دیده بودم حدود 80 % افرادی که موج می گیرند ویا از حالت بیهوشی بیرون می آیند هذیان می گویند و در آن حالت غش می دهند و سروصدا می کنند . ولی ایشان ذکر خدا می گفت .