https://shohada.org/fa/shahid/content/218471

شناسه خبر: 218471
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۶:۵۹

خاطرات بعداز مجروحیت 2

در عملیات والفجر 3 با نیروهای آموزشی خودشان برای عملیات رفته بودند و به قول دوستانشان رشادتهای زیادی از خود نشان داده بودند. ایشان در هان عملیات بشدت در اثر موج انفجار مجروح گردیدند. به من خبر دادند که برایشان این اتفاق افتاده است من هیچوقت یادم نمی رود. وقتی ایشان را آوردیم چنان موج انفجار ایشان را کوبیده بود که مثل کسی که از زیر غلطک در آمده باشد ( به تعبیر من البته )، اینطور شده بود. همچنین به هم مالیده و بی رنگ و رو شده بود که هیچوقت من آن صحنه را فراموش نمی کنم. خلاصه رفتم پیش ایشان و به او گفتم: رثایی جان چطوری؟ گفت: نعمتی که خودت هستی گفتم: آری بعد گفت: می بینی به چه حالی افتادم؟ دستش را گرفتم و از ماشین پایین آوردم. ما در آن زمان در پادگان نزدیک رودخانه کنجان چم مستقر بودیم. لباسهایش را در آوردیم و در همان رودخانه تنش را شستشو دادیم. هیچوقت یادم نمی رود که وقتی آب روی او می ریختیم این بنده خدا مثل بید تنش می لزرید. نه این که هوا سرد باشد یا ایشان سردش شده باشد بلکه از شدت موج انفجار کاتیوشا به این حال دچار شده بود. دوستان می گفتند: نجات ایشان از این حادثه یک معجزه بوده است. هر روز دستش را می گرفتم و به رودخانه می بردم و تنش را شستشو می دادم سه نفر از نیروهای ما را موج انفجار گرفته بود. آقای کیانی، آقای فضائلی را با هواپیما به مشهد منتقل کردند که در بین راه خیلی سخت گذشته بود تا به مشهد رسیدند و در بیمارستان بستری شدند. اما آقای رثایی همانجا در جبهه ماند و مرتب به وظیفه خود که سرکشی ازنیروها بود عمل می کرد. این هم نمونه ی بارزی بود از وصف شجاعت ایشان در جبهه های نبرد حق علیه باطل.