https://shohada.org/fa/shahid/content/219034
شناسه خبر: 219034
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۹:۵۴
عشق به ائمه اطهار
به روایت از ابراهیم درویشی : یک روز برای دیدن حسن آقا به منطقه رفتم. آنجا به یکی از برادران بسیجی گفتم: برو آقای درویشی را صدا بزن بگو یک نفر به دیدنت آمده است. آن بسیجی گفت: ایشان الآن سرشان خیلی شلوغ است نمی تواند شما را ببیند. من گفتم: برو بگو: پسر داییت آمده است. آن بسیجی رفت و بعد از چند دقیقه برگشت گفت: نیم ساعتی صبر کنید می آیند. بعد از نیم ساعت آقای دریشی آمد سلام و احوال پرسی کردیم. ایشان دست من را گرفت و گفت: اینجا راحت نیستیم بهتر است برای صحبت کردن به بالای یکی از تپه های اطراف برویم. من گفتم: بله آنجا راحت تر هستیم. خلاصه به بالای تپه ای که در نزدیکی آن منطقه بود رفتیم. وقتی به بالای تپه رسیدیم ایشان رو به کربلا ایستاد. سکوت خاصی حکم فرما بود یک دفعه دیدم اشک از چشمان آقای درویشی جاری شد دستم را روی شانة او گذاشتم و گفتم: حسن جان چرا گریه می کنی؟دلت برای خانواده تنگ شده است؟ ایشان گفت: من برای خانواده ام گریه نمی کنم، برای مظلومیت امام حسین (ع) گریه می کنم. هر قطره اشکی که در این دنیا برای امام حسین (ع) بریزی، در روز قیامت همین قطرات اشک گناهانت را پاک می کنند. یا امام حسین(ع) از ما راضی باش قول می دهم تا خون در رگ دارم در کنار اسلام باشم و برای اسلام بجنگم.