https://shohada.org/fa/shahid/content/219041
شناسه خبر: 219041
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۹:۵۴
عشق شهادت
به روایت از ابراهیم درویشی : روزی حسن آقا خاطره ای را اینگونه تعریف می کرد:" به اتفاق دو نفر دیگر از بسیجیان به بالای تپه ای رفته بودیم. من در وسط قرار داشتم و این دو عزیز در کنار راست و چپ من بودند. عراقی ها شروع به تیراندازی به طرف ما کردند. در همین گیرودار دیدم هر دو بسیجی بر اثر اصابت تیر به شهادت رسیدند. با خود گفتم:" خدایا، پس من چی. چرا من به شهادت نرسیدم." در همان حال ناگهان بر اثر اصابت تیری افتادم. چشمهایم را باز کردم. به گمان اینکه دیگر می خواهم به شهادت برسم آرام شهادتین را گفتم. سپس به سمت مشهد نگاه کردم و در یک لحظه پدر و مادرم و شماها به ذهنم آمدید. سپس خودم را جمع و جور کردم و منتظر بودم شهادت به سراغم بیاید. ولی انگار قسمت نبود با همان حال خودم را به پایین تپه رساندم. دیگر رمقی برایم نمانده بود و بیهوش شدم. نیروهای خودی پیشم آمدند و مرا به هوش آوردند سپس به بیمارستان منتقل کردند، ولی خوب هر طور بود گویا آنجا قسمت ما نبود که به شهادت برسیم."