https://shohada.org/fa/shahid/content/219044
شناسه خبر: 219044
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۹:۵۴
پیش بینی شهادت
به روایت از ابراهیم درویشی : 20 روز به عید مانده بود. بچه ها را خوابانده و فرشها را شسته بودم. می خوستم یک استکان چای برای خودم بریزم. دیدم نه، دلم می خواهد تلویزیون را روشن کنم. همین که تلویزیون را روشن کردم. دیدم در منطقه عملیات شده و گوشه هایی از آن عملیات را در تلویزیون نشان می دادند. حسن آقا در جبهه بود. ناگهان نگران ایشان شدم. و شروع کردم به گریه کردن. حس عجیبی داشتم. بهرحال آنشب همانطور که نگران حسن آقا بودم خوابم برد. صبح زود در حالیکه به نانوایی رفته و نانی خریده بودم به منزل خاله ام رفتم. همین که در منزل باز شد و خاله ام را دیدم، بغضم ترکید. خاله ام پرسید" چی شده اتفاقی افتاده؟" گفتم: خاله له من الهام شده برای حسن آقا اتفاقی افتاده" گفت:" مگر خبری شده یا خوابی دیده ای؟" گفتم:" دیشب در تلویزیون گوشه هایی از عملیات را نشان می داد. من با دیدن آن صحنه ها ناگهان نگران حسن آقا شدم." گفت:" مگر حسن آقا با اولش است که به جبهه رفته، او بارها در عملیاتهای مختلف شرکت کرده. انشاءالله که اتفاقی نیفتاده است" بهرحال چند روزی بود که من خیلی نگران حسن آقا بودم، تا اینکه بالاخره بعد از چند روز، چند نفر از بسیجیان که از جبهه برگشته بودند خبر شهادت حسن آقا را آوردند.