https://shohada.org/fa/shahid/content/219049

شناسه خبر: 219049
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۹:۵۴

تشییع جنازه

به روایت از ابراهیم درویشی : ده، یازده سال از خبر مفقود شدن حسن آقا می گذشت و ما هنوز امید داشتیم، روزی در خانه زده شود و ما ایشان را ببینیم. روزی برای نماز به مسجد رفته بودم بعد از اتمام نماز، از بلندگوی مسجد اعلام کردند. چند تن از شهدای عزیزمان را آورده اند وقتی نام شهدا را بردند. نام شهید حسن درویشی نیز در میان آنها بود. حالم دگرگون شد دیگر تمام امیدهایم برای بازگشت ایشان به یأس تبدیل شده بود. همسایه ها که متجه حالم شدند مرا آرام کردند و گفتند:" این نام شهید دیگری است." بهرحال مرا به منزل بردند، غروب عمة حسن آقا بمنزلمان آمد و از من خواست به خانه عمویم بروم. گفتم: برای چی کمیل مریض و خواب است و نمی توانم بیایم." ولی اصرارهای عمه باعث شد قبول کنم و به منزل عمویم بروم. در آنجا خبر دادند فردا قرار است شهدا را در بهشت رضا(ع) تشییع کنند. صبح فردا ب اتفاق کمیل به بهشت رضا(ع) رفتیم. جمعیت به قدری بود که نمی توانستیم نزدیک تابوت برویم. به هر سختی که بود کمیل خودش را به کنار تابوت رساند در همان حال بر اثر شلوغی زیاد، کمیل بر روی یکی از تابوتها افتاد و دست بر قضا تابوت شکست. دیدن تکه پارچه های لباس فرم و یک پلاک دل هر بیننده ای را به در می آورد. کمیل با همان صدای بچه گانه در حالیکه بغض گلویش را می فشارد گفت:" مامان... بابا همین قدر بود... مامان... بابام که اینقدر نبود... باباها که بزرگ هستند..." صدای زجه همه بلند شد و همچنان که گریه می کردم با خود گفتم:" بارالها. همان گونه که خودش می گفت: من از این دنیا هیچ چیز نمی برم حتی یک کفن، هم همانطور شده بود..." تابوت را از جلوی چشمان ما بردند و با مراسم خاصی تشییع کردند.