https://shohada.org/fa/shahid/content/219075

شناسه خبر: 219075
۱۴۰۰-۱۲-۱۹ ۱۹:۵۴

آخرین وداع با خانواده

به روایت از ابراهیم درویشی : آخرین باری که حسن می خواست به جبهه برود، در خانه نشسته بودیم. جواد ـ پسرمان ـ چهار دست و پا راه می رفت و بازیگوشی می کرد. هنگام خداحافظی به حسن آقا گفتم:" شما می روی جبهه و بچه ها را می گذاری برای من؟" گفت:" غصه نخور، باباجان این زندگی ارزش ندارد مگر چقدر دیگر ما می خواهیم زندگی کنیم." سپس به جلوی آینه رفت و موهایش را مرتب کرد. به او گفتم:" برای کی موهایت را شانه می کنی؟" گفت:" می خواهم مرتب و تمیز به جبهه بروم." گفتم:" خوب، اگر خدای ناکرده اسیر شوی می دانی چه می شود؟" گفت:" مهم نیست. آخرش این است که شهید می شوم."