https://shohada.org/fa/shahid/content/220185
شناسه خبر: 220185
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۰:۴۰
خاطرات بعد از مجروحیت
به روایت از علی اکبر حمز ای گوارشکی : به من خبر دادند که پسرت مجروح شده است و در تهران است. ولی بعد با خبر شدیم که پسرم را به مشهد آوردند و در منزل است. به ملاقات پسرم رفتم. ایشان خیلی با روحیه و با خنده رویی با ما برخورد کرد و صبح روز بعد من ماشینی گرفتم و با هم به بیماستان هفده شهریور رفتیم. آن جا نمی خواست که من زخم پایش را ببینم و می گفت: که چیزی نشده و یک خراش سطحی است. ولی وقتی که دکتر باندها را باز کرد، من دیدم که زخم خیلی عمیقی در ران ایشان است و دکتر شروع به شستشوی زخم کرد. من نمی دانم که پسرم چقدر درد را تحمل می کرد و خم به ابرو نمی آورد با وجودی که درد بسیاری داشت و وقتی هم به روستا آمد و دوستان و آشنایان از او سؤال می کردند که شنیده ایم مجروح شده ای؟ او گفت که چیزی نیست یک خراش سطحی است.