https://shohada.org/fa/shahid/content/220509
شناسه خبر: 220509
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۰:۴۳
احساس مسئولیت
به روایت از سکینه سیدی : یکی از همرزمان فرزند عزیز شهیدم سیداحمد می گفت: وقتی عملیات شروع شد ما در پشت سر برای پانسمان کردن مجروحین این طرف و آن طرف می رفتیم که به سید احمدحسینی گفتم: بیا برویم . گفت: الان خط مهم است خون ما که از خون آنها رنگین تر نیست الان مجروح می آورند ما باید بایستیم نمی شود برویم هرچه گفتم به حرف نکرد و من سوار ماشین شدم که صدامیان دست به حمله ی بزرگی زدند . چنان هواپیما آمد که بر زمین سایه افتاده بود. مدتی که گذشت آمبولانسی آمد دیدم یکی را می برند با خود گفتم حتما حسینی است جلو رفتم دیدم بله خودش است او زانویش و قلبش ترکش خورده بود او را عمل کردند اما در زیر عمل به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید و خودش نوشته بود که از سه جا مجروح شدم، شکم، زانو و شانه.