https://shohada.org/fa/shahid/content/220883
شناسه خبر: 220883
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۰:۴۸
عشق به شهادت 5
به روایت از جعفر مقدم مومنی : در پادگان بسیج نخریسی دیدم آقای حافظی از کنارم رد شد و مقداری هم گرفته بود . من مشغول آموزش نیروها بودم که ایشان آمد و گفت : بیا کنار کارت دارم . وقتی به او رسیدم گفتم : علی جان چیه ؟ خیلی منقلبی . گفت : بیا باهم به حرم امام رضا (ع) برویم . به اتّفاق ایشان به حرم امام رضا (ع) مشرّف شدیم . همین که شهید حافظی چشمش به ضریح افتاد اشک به روی گونه هایش سرازیر شد . بعد هم که ضریح را گرفته بود بلند بلند گریه می کرد و می گفت : یا امام رضا (ع) مگر ما قابل نیستیم که شهید بشویم ؟