https://shohada.org/fa/shahid/content/220887

شناسه خبر: 220887
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۰:۴۸

اثر شهادت بر دیگران

به روایت از علی محمد حافظی عسگری : شبی که ایشان شهید شدند در گاراژ کار می کردم. یک مینی بوس بود که رنگ می کردم صاحبش یکی از دوستان من و برادرم محمد علی بود. برای رنگ کاری کاغذ کم آوردم. بعد صاحب ماشین را به همراه یکی از استاد کارها فرستادم و گفتم: بروید و یک مقداری کاغذ گراف بگیرید و بیاورید. من داخل مینی بوس مشغول استراحت شدم تا آنها برگردند که به علت خستگی در همان حال خوابم برد. در همان زمان تازه یک خانه ای خریده بودم. خواب دیدم وارد خانه خودم شدم. درب را باز کردم . به طبقه بالا رفتم که ناگهان دهانه ضربی باز شد و پایم تا بالای ران داخل گیر کرد. دو دستم را به کمرم گرفتم و داد زدم: آخ، کمرم شکست. ناگهان از خواب بیدار شدم و دوباره خوابیدم که مجددا هم خواب دیدم که به شدت باران می آید. باران سقف خانه را خراب کرده بود و روی سرم می ریخت دوباره از خواب بیدار شدم و گفتم: خدایا شکرت این چه خوابی بود که من دیدم. بعد از 3 یا 4 شب از آن خواب، یکی دو نفر از دوستان که در سپاه بودند و در جریان بودند که برادرم شهید شده و به دیدنمان آمدند اما به دلیل اینکه نزدیک عید بود و همه کارهای عیدمان را انجام داده بودیم به ما چیزی نگفتند. صبح عید بود که آقای عباسی درب زد. درب را باز کردم. پس از احوال پرسی ایشان گفت: علی آقا مجروح شده است. من بلافاصله گفتم: نه علی شهید شده است. چون من همان شب که خواب دیدم کمرم شکست متوجه شدم که برادرم شهید شده است.