https://shohada.org/fa/shahid/content/220900

شناسه خبر: 220900
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۰:۴۸

تدبیر و مدیریت نظامی 3

به روایت از هادی نعمتی : وقتی من به گردان ایشان معرفی شدم موقع اذان ظهر بود. ایشان جلسه ای داشتند و گفتند: بعد از نماز بیایید. من بعد از نماز خدمتشان رسیدم. ایشان چند کلمه ای با من صحبت کردند و مرا نسبت به مسایل آشنا کردند و یک گروهان به من تحویل دادند و به عنوان یکی از فرماندهان گروهان معرفی شدم. شب همان روز ما یک راهپیمایی شبانه داشتیم. برای اولین بار بود که با پرسنل گروهان آشنا می شدم. در آنجا شهید حسنی را دیدم. محسن حسنی هم فرمانده یکی از گروهانها بودند. ما آشنایی مختصری با ایشان داشتیم. شهید بزرگوار جوکاران هم یکی دیگر فرمانده گروهانها بودند. من فرمانده گروهان سوم بودم. معمولا در حرکتها همیشه گروهان سوم از بقیه گروهانها عقب تر حرکت می کند. به ترتیب شماره که حساب بکنید. گفتند: راهپیمایی آن شب را ما شروع کنیم. بعد از نماز مغرب و عشاء من منتظر بودم که حالا از طریق پیک یا خود شهید حافظی دستور حرکت را به من بدهند. مسیرها را هم خود برادران آموزش نظامی بر اساس مقدار ساعتی که می خواستیم راهپیمایی داشته باشیم مشخص می کردند. هر چی منتظر شدم دیدم کسی نیامد. هوا هم تاریک بود و ما داخل یک شیار بودیم و دید هم کافی نبود. دیدم گروهان جلوتر از من حرکت کرد. من منتظر شدم که خبر برسد، دیدم که نه خبری نشد. همین طوری یواش یواش حرکت کردم گفتم: خوب حالا خودم را به ستون برسانم. گویا ستون چند دقیقه ای زودتر حرکت کرده بود. نتوانستم برسم. در نهایت گفتم که نیروها در جا توقف کنند تا بعد تماس بگیریم و بپرسیم ما باید کدام مسیر را ادامه دهیم. در همین حین شهید حافظی آمد و ما را پیدا کرد و گفت: فرمانده گروهان چکار می کنی؟ گفتم: منتظر فرمان شما بودم. دیدم خبری ننشد و ما هم جا ماندیم، بعد خودمان حرکت کردیم و تا اینجا آمدیم، که حالا ببینم چه جوری می شود با شما تماس بگیریم که شما تشریف آوردید. گفت: این مطلب همیشه یادت باشد فرمانده گروهان، همیشه یک نفر رابط بین خودت و همجوارت برقرار کن تا اگر خبری بهت نرسید آن پیک خبرت را برساند. شهید همیشه سعی می کرد یک سری مطالب را چه دسته جمعی چه غیر دسته جمعی به نیروهایش گوشزد کند. و بتواند آنها را سخت کوش بار بیاورد.