https://shohada.org/fa/shahid/content/220906

شناسه خبر: 220906
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۰:۴۸

شجاعت و شهامت 2

به روایت از علی محمد حافظی عسگری: اوّلین باری که از طریق بسیج به جبهة الله اکبر رفته بودیم ، شامل دو گروه بودیم که جهت شناسایی منطقة دشمن ، به سوی سنگرهای دشمن حرکت کردیم . فرماندة ما که مسئول تیپ بود . نامش شهید رستمی بود . به ما گفت : شبها نگذارید که دشمن بخوابد . و ما هم تا می توانستیم شب ها برای شناسایی به جلو می رفتیم . برادران ارتشی به ما می گفتند : برادران از این جلوتر نروید . امّا ما یک گروه 10 نفرة بسیجی بودیم که گوش به حرف آنها نمی دادیم و عاشق شهادت بودیم و به کارمان عشق می ورزیدیم . صبح که برگشتیم ، ابتدا چایی را در منطقة دشمن درست کردیم . وقتی خواستیم چایی بخوریم ، یک پیرمردی در بین ما بود که به شوخی صدایش زدیم ، مشتی بیا چایی بخور . به محض اینکه از سنگر بیرون آمد ، خمپاره ای آمد و رفت توی سنگر ایشان خورد