https://shohada.org/fa/shahid/content/221343

شناسه خبر: 221343
۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۰:۵۴

توکل به خدا

به روایت از مریم زارعی : یک شب که گل محمد برای جمع آوری هیزم می خواست به صحرا برود به او گفتم:بیا مقداری نان همراه خودت ببر تا بتوانی روزات را باز کنی و افطار کنی.گفت:من خدا را دارم و احتیاجی به این نانها ندارم.1 و2 برداشت به صحرا رفت.حدود7و8 فرسخ راه باید می رفت.پاسی از شب گذشته بودکه آمد.گفت:از گرسنگی دیگر تاب و توان ندارم.گفتم:می خواستی نروی. گفت:شما نان نخورده ای؟گفتم:نه دیدم دیر وفت است نان نخوردم.گفت:ساروق من نان دارد.آن را آور د وپهن کرد و سیر نان خورد و خدا را شکر کرد.من که این صحنه را دیدم گریستم.چون که او هیچ نانی نبرده بودو ساروق او خالی بود.گفتم:داد بیداد حضرت علی(ع)برای او نان آوئرده است.